استارت آپ ویکند تبریز؛ کار تیمی و نتیجه‌ی شیرین

استارت آپ ویکند تبریز

هفته پیش یک آخر هفته عالی و پر انرژی را در اولین رویداد استارت آپ ویکند تبریز، تجربه کردم. برای کسانی که شاید ندانند، Startup Weekend یک رویداد جهانی ۳ روزه و بعبارتی یک رقابت ۵۴ ساعته آخر هفته ای است که با هدف طرح ایده‌های نو و توسعه کارآفرینی برگزار می‌شود. بعد از چندین دوره برگزاری موفق این رویداد جهانی در تهران، شهرستان‌ها نیز کم کم به این جرگه پیوستند. به همت بچه‌های جلسات باز نرم افزاری تبریز و سایر دوستان علاقمند این رویداد در شهر تبریز نیز به بهترین شکل ممکن اجرا شد. بگونه‌ای که بعد از رویداد بابت اینکه فرصت نداشتم از ابتدا در تیم اجرای کمک کنم و در کنار بچه‌های پرشور و باانگیزه باشم، افسوس خوردم. مدیریت و برنامه ریزی قابل قبول، آماده سازی مقدمات و تلاش برای اجرای بهتر و بی نقص و پرانرژی، بی شک باعث موفقیت این رویداد بود. از طرفی دعوت از مربیان و منتورهایی که یدی در اداره تیم‌های استارت آپی در سطح کشور داشتند هم کمک شایانی نمود. اما چیزی که بیشتر از همه و به اذعان مربیان و مدعوین باعث موفقیت این رویداد شد، چیزی نبود جز کار تیمی. که هم در تیم اجرا بخوبی مشاهده می‌شد و هم در تیم‌های شرکت کننده.

اجازه دهید کار تیمی را کمی شرح دهم! بعد از معرفی ایده‌ها و انتخاب ۱۰ ایده برتر در روز اول شرکت کننده‌های رویداد باید طبق علایق و تخصص خود به یکی از ایده‌ها بپیوندند. من نیز همچون دیگران از بین ایده‌ها چندی را نامزد کردم که از قضا هر سه ایده ای که دوست داشتم در آنها شرکت کنم، موفق به کسب بالاترین آراء نهایی شدند. ایده «من کادو می‌خوام» که بعداً به GiftyMifty تغییر نام داد. ایده Globe و ایده LiveOnAir سه ایده ای بودند که در پایان رویداد موفق به کسب جایگاه‌های اول تا سوم شدند. دست بر قضا من در روز اول تیم GiftyMifty را انتخاب کردم و با تخصص Designer به تیم پیوستم. از آنجایی که ایدهٔ خوبی بود ۱۱ نفر بهمراه ایده پرداز جمعاً ۱۲ نفر تشکیل تیم دادیم که این تعداد در استانداردهای جهانی تعداد بالایی بود و مشکلاتی را بهمراه می‌آورد. این نکته که تعداد بالا باعث اتلاف نقش‌ها و عدم هماهنگی می‌شود را، آرش میلانی با چندی از منتورها گوشزد کردند اما کو گوش شنوا! ما در تیم ۴ طراح، ۴ برنامه نویس و ۴ متخصص کسب و کار بودیم که سعی کردیم نقش‌ها را بطور مساوی و نسبت به تخصص هر یک از اعضاء تعریف کنیم. البته ممکن بود ۴ طراح یا برنامه نویس نقش کافی و در خور توجه خود را پیدا نکنند بنابراین برای آنها نقش جدیدی تعریف کردیم مثلا دو نفر از همان ابتدای کار بر روی شبکه‌های اجتماعی و فعالیت در آنها هم متمرکز بودند. همانطور که می‌دانیم کار تیمی به معنی عدم اختلاف نظر و بحث و جدل‌های احتمالی نیست. پس ما نیز در جای خود دچار اختلاف نظر می‌شدیم و به تضارب آراء می‌پرداختیم. بالاخره یکی از طرفین با استدلال و منطق و برهان، طرف مقابل یا کل تیم را قانع می‌کرد. این اختلاف نظر در روز پایانی که ارائه نهایی بود بین دو نفر از هم تیمی‌ها جدی شد. هر کدام مدعی بودند که بهتر می‌توانند ایده را شرح دهند و تاثیرگذاری بهتری دارند. بعد از اینکه دیدیم این دو دوست نتوانستند هم دیگر را قانع کنند، تصمیم گرفتیم بصورت تیمی وارد شویم و  Intervention (مداخله) کنیم. در حالیکه تنها ۳ ساعت تا مهلت آماده سازی ارائه وقت داشتیم همه تیم به اتفاق به سالن همایش رفتیم و به هر دو مهلت ارائه‌ی آزمایشی دادیم تا هم آنها توانایی خود را محک بزنند و هم همه‎ی  تیم در تصمیم گیری بخش مهمی که در موفقیت ایده تاثیرگذار بود، شرکت داشته باشند. خوشبختانه نتیجه راضی کننده بود به طوری فرد مقابل خود از ارائه نهایی هم تیمی اش استقبال کرد و کنار کشید. این رفتار به ما می‌گوید هر موقع که منطق و دلیل و برهان در تیم حرف اول را بزند، کار پیش خواهد رفت. البته گذشت و فداکاری نیز تا حدی لازم است تا در شرایط بحرانی توقفی صورت نگیرد. بحثی که اسد صفری در ارائه مطلب خود پیرامون کار تیمی داشت بحث مهمی است. برخی گمان می‌کنند کار تیمی یعنی گذشت و فداکاری مطلق و غرق شدن در تیم. در حالیکه شناخت «من» و نقش «من» در تیم مهم‌تر است. اینکه اهمیت حضور «من» را در تیم بدانیم و این حس اهمیت را به تیم منتقل کنیم. این حس اهمیت دو جانبه است و مسلماً تیم نیز باید این حس اهمیت را به «من» ارجاع دهد. در این صورت خواهد بود که یک کار تیمی موفق و با رضایت همه اعضاء پیش خواهد رفت.

نکته بعدی پرداختن به احساسات و مدد گرفتن از آن برای رسیدن به هدف است. نمی‌توان گفت کار تیمی بدون حضور عواطف به شکست منجر می‌شود اما قطعاً بهره جستن از آن و رفع نیازهای احساسی و پرداختن به آن در حد لازم و معقول در طول پروسه، تضمینی برای موفقیت بیشتر و نتیجه مطلوب‌تر خواهد بود. به جرات می‌توانم بگویم احساسی‌ترین تیم حاضر در این رویداد تیم ما بود. از همان ابتدای تشکیل تیم که با حس همدلی، هیچ کس حاضر به ترک آن نشد تا انتها با حس استرس برای اعلام نتایج رای گیری و در نهایت با حس شادی و شعف از پیروزی در رقابتی کوچک اما شیرین، درگیر بودیم. قطعا بقیه تیم‌ها نیز اینها را تجربه کرده بودند اما نمود آن در تیم با بیشتر بود.

به شخصه تا بحال چنین تجربه ای نداشتم که در طول ۵۴ ساعت تیم تشکیل دهیم، نقش‌ها را اختصاص دهیم، روابط بین نقش‌ها را حفظ کنیم، تصمیم گیری جمعی کنیم و در نهایت از نتیجه کار لذت ببریم. از این رو می‌توانم چنین تجربه ای را شیرین و خاطره انگیز بنامم که آن را مدیون کار تیمی واقعی می‌دانم. دیدار حضوری با فعالان وب و منتورهای عزیزی که بسیاری از آنان را در ارتباطات مجازی شناخته ام، این تجربه را شیرین‌تر ساخت. از هم تیمی‌های دوست داشتنی، پرانرژی و پایه‌ی کارِ GiftyMifty تشکر می‌کنم و امیدوارم در رقابت جهانی استارت آپ‌ها نیز به نتیجه مطلوب خود برسیم.

13 نظر استارت آپ ویکند تبریز؛ کار تیمی و نتیجه‌ی شیرین

  1. ابوالفضل

    سلام
    فوق العاده بود ، فقط مشکلش این بود از من اصلا تعریف نکردی ، (لبخند زیاد)
    من که از آشنایی با شما دوستان خیلی خوشحال شدم
    و امیدوارم بتونم با هم کارهای بزرگی انجام بدیم
    موفق باشید

    پاسخ
    1. محسن

      قربانت عزیز. ما که زیرپوستی تعریف شما رو کردیم 😉
      من هم همینطور. حتمن که کارهای بزرگی خواهیم کرد.

      پاسخ
  2. مجتبی

    داداش عالی بود.
    منم از تو تشکر میکنم . هم به خاطر زخماتت در گروه و هم به خاطر این مطلب خوبت

    پاسخ
  3. بازخورد: تجربیات برگزاری – بدون شماره | روزنوشت

  4. بازخورد: تجربیات برگزاری – بدون شماره | روزنوشت

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *